محمدصدرا پسر گل مامان و بابا

خاطرات محمدصدرا کوچولو

دوستان مهد

1391/9/29 13:58
نویسنده : پریا
233 بازدید
اشتراک گذاری

سلام، این هم از عکس دوستان مهد کودکی ام.

ایستاده از راست:   آناهيتا (آناتا)، علی، ریحانه (نیانه)، يگانه (اِدانه)، محمدصدرا

نشسته از راست: سارينا (ساینا) و میلاد (ایلا)

من و آناتا ارشد کلاس هستيم. الان یکسال هست که با اين بچه ها هستم.هموشونو میشناسم. وقتی مامان می پرسه علی کو؟ زود بهش نشون میدم و بقيه رو هم همينطور. مامان می پرسه علی رو دوست داری؟ میگم: آله.  يگانه رو دوست داری: ميگم: آله. آناتا رو دوست داری؟ ميگم: آله. همه رو که پرسيد و من گفتم آله. بعدش خودم ابتکار به خرج دادم و به طور خلاصه به مامان گفتم: "دوش دالم، همشووو". مامان هم کلی منو بوس کرد و گفت: قربون اون جمله بستنت بشم.

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (4) مشاهده جعبه ارسال نظر
مسافران آسمانی
30 آذر 91 10:24
عزیزم خودتو دوست داشتنت...
آخی...چقدر همشون ملوس و معصوم هستن...کاش این دنیای قشنگ و بی دغدغه همیشه براشون حفظ بشه...
اما محمدصدرا یه چیز دیگس...وای دلم میخواد یه ماچ گنده از لپاش بگیرم...


ممنونم خاله جون از این همه لطف و مهربونی
مسافران آسمانی
30 آذر 91 10:27
زلالترین شبنم شادی را همیشه بر روی لبانت آرزو دارم...
نه فقط برای امروز ، بلکه برای لحظه لحظه زندگیت...
یلدات به شادی عزیزم...


ممنون از این متن بسیار زیباتون. انشاء الله شما هم شب یلدادر کنار خانواده محترمتون و قند عسل های ناز بهتون خوش گذشته باشه و خاطره ای بوده باشه.
مسافران آسمانی
3 دی 91 11:53
سلام خانم خانما
خصوصی داری عزیزم...

سلام خاله معصومه، ما خصوصی نیافتیم. چه جوریه؟ با SMS مياد؟ ای وای من بلد نیستم!!!!!!!!

مریم
12 بهمن 91 1:00
سلام زنده باشه پسر گل وعزیزماشاالله
به من هم سربزن نظر یادت نره


سلام بر شما. ممنونم خاله جون. چشم به شما سر می زنيم.