محمدصدرا پسر گل مامان و بابا

خاطرات محمدصدرا کوچولو

دوستان مهد

سلام، این هم از عکس دوستان مهد کودکی ام. ایستاده از راست:   آناهيتا (آناتا)، علی، ریحانه (نیانه)، يگانه (اِدانه)، محمدصدرا نشسته از راست: سارينا (ساینا) و میلاد (ایلا) من و آناتا ارشد کلاس هستيم. الان یکسال هست که با اين بچه ها هستم.هموشونو میشناسم. وقتی مامان می پرسه علی کو؟ زود بهش نشون میدم و بقيه رو هم همينطور. مامان می پرسه علی رو دوست داری؟ میگم: آله.  يگانه رو دوست داری: ميگم: آله. آناتا رو دوست داری؟ ميگم: آله. همه رو که پرسيد و من گفتم آله. بعدش خودم ابتکار به خرج دادم و به طور خلاصه به مامان گفتم: "دوش دالم، همشووو". مامان هم کلی منو بوس کرد و گفت: قربون اون جمله بستنت بشم. ...
29 آذر 1391

مهد کودک

اينجا مهد کودکه. عمو شهرام هفته ای یک روز میاد برامون شعر می خونه. لطفا خودتون توی عکسا منو پیدا کنید. ...
29 آبان 1390
1