محمدصدرا پسر گل مامان و بابا

خاطرات محمدصدرا کوچولو

کارهای جدید

1391/12/27 10:23
نویسنده : پریا
324 بازدید
اشتراک گذاری

بلدم آب پرتقال بگيرم. به پرتقال ميگم: پُ تِ تال

نقاشی با دست چپ.

در حال خواندن کتاب.

با ليوان های رنگی ته سطل جای لوگوها، کيک مخصوص درست کردم.

اتوبوس برجی ساختم.

مَشِد ساختم. به مسجد میگم مَشِد. هر که ندونه فکر می کنه میگم مشهد. بيرون هم هرجا مسجد می بینم ميگم: مَشِد، مَشِد

بستنی خوردن اين مدلی نوبره.

حالتون به هم نخوره. دستم رو قبلش با صابون شستم.

من هر وقت آبميوه يا شير پاکتی می خورم، آخرش نی رو  توی خودش میندازم. تا کسی دیگری از آن نخوره.

از وقتی اون آقاهه اومده فرش هامونو لول کرده برده، برای شستن، من هم هر چی میبینم که قابل لول کردنه، این کار رو می کنم. بعد هم میذازم رو شونه ام. مثل زیر سفره ای، سجاده و اين لحاف بخت برگشته که از قضای روزگار خیلی هم بزرگه.

اون قديم نديما، در یک سفر مجردی، بابا برای من یک بسته از اين مهر های چاپی بچه گونه آورده. یه روز تو وسایل نهان کمد دیواری آن را يافتم و به مامان گیر دادم که من اين رو می خوام. با توجه به اینکه مناسب سن و سال الان بنده نیست، مامان مقاومت کرد. ولی چندی نگذشت که از خیرش گذشت. و این گونه شد که من با صنعت چاپ و چاپ کاری آشنا شدم.

چندی نگذشت که به علت استفاده بیش از حد، استامپ آن تمام شد. و اکنون از مهرهای مذکور به شکل ديگری استفاده می نمايم. آنها را حتی در قسمت جلو جای سرنشين ماشين هايم قرار می دهم.

مامان همه اش دوست دارد برای من پيراهن نخی چهارخانه بگيرد، بسی و بسی. تا کنون فقط یک عدد در سن زیر نه ماه برای ما تهیه نموده است و بس. این بار هم که توانست در حراجی یکی بیابد زیبا و البته ارزان، کوتاه از آب درآمده و تعويض فرمودند آن را با بلوز شلواری که در ايام مبارک نوروز از محضرتان خواهد گذشت. چون حراجی که پيراهن با نصف قيمت به مبلغ 20 تومان ناقابل به حراج گذاشته بود، تمام قواره های پيراهن هايش به همين شکل می نمود. آستين اندازه ولی بالاتنه کوتاه. و سايز بزرگترش به قاعده يک وجب آستين بلندتر و بالاتنه اندازه می نمود.

يک داستان واقعی( اما قديمی):

يکی از فاميل های مامان زمانی توليدی پوشاک زنانه داشت. سالها بود که مامان و خانواده های ديگر فاميل از ایشان خريد می نمودند از توليد به مصرف و البته ارزان. همه خريداران غريب به اتفاق به مشکلی برمی خوردند تقريباً مشابه مشکل بنده. بیشتر خانمها از اين شکايت داشتند که چرا قد لباس نسبتاً خوب است ولی برای کوتاهی آستين لباس بايد فکری شود. سالها گذشت ولی به رغم جنس خوب لباسها، گاهی برخی بی خيال خريد از توليدی فاميلی می شدند. بالاخره یک روز، یکی فهميد مشکل از کجاست. جالب است بدانيد که آن يک نفر فهميد که صاحب توليدی خانمش قدری قدش کوتاه است ولی دوست دارد لباسش کمی بلندتر از بقیه لباسهای بازار باشد. از آنجايي که صاحب توليدی اندازه لباسها را با سايز خانمش برش می زده است، برای همين قد آستين با قد آستين آن خانم و بلندی بالاتنه بلندتر از سايز ايشان گرفته می شده است.   چشمک

 

و مادر همچنان در حسرت پيراهن چهارخانه برای ما می سوزد و دم برنمی آورد. ناراحت

خوشبختانه ما در خانه امان مشکل پارکينگ نداريم. حتی اگر 100 تا ماشين و وسايل نقليه ديگر داشته باشيم.

به درخواست خودم وارد اين مشبک شدم.

روی تمام ماشين ها وسليه کوچکی از اسباب بازي هايم را گذاشته ام که به کيفيت پايين عکس شايد خيلی برای شما واضح ديده نشود.

بازی با يک سبد خريد مامان.

خريد کيلويي چند؟ برم کارتونم رو ببینم.

طراحی يک فروند هواپيما بر روی کاغذ.

اين هم نقاشی قطار.

الگو برداری از لاک پشت و فيفيلی.

اين هم الينا گلينا با لباس های مخصوص عيدش. خيلی خوشگل شدی، خانم خانما.

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر