محمدصدرا پسر گل مامان و بابا

خاطرات محمدصدرا کوچولو

داستان اسباب بازی در مطب

1391/3/9 8:12
نویسنده : پریا
716 بازدید
اشتراک گذاری

روز ٣ خرداد برای درمان سرماخوردگی ام رفتیم مطلب آقای دکتر. دیدیم بععععله دوباره آقای دکتر ولخرجی نموده و برای بچه های بهانه گیر مطب، اسباب بازب جدید گرفته. من هم تا از در رفتم تو سریع خودمو به اون اسباب بازی رسوندم و شروع کردم به بازی. اون پسره قبل از من نسشته بود اونجا.  ولی من سریع همه چیز رو تحویل گرفتم.

بعدش مرام گذاشتم و چون بزرگتر ار من بود ، رفتم روی صندلی نسشتم و بهش اجازه دادم بازی کنه.

کمی بعد خسته شدم و توی مطلب دوره گشتم و به همه جا رو خوب سرک کشیدم.

وقتی برگشتم پیش اسباب بازی تا تصاحبش کنم، دیدم اون پسره نوبت شده و رفته. اما، اما یه پسر دیگه با باباش اومد توی مطب که داشت چپ چپ به اسباب بازی نگاه می کرد. من هم به او چپ چپ نگاه کردم تا نگاهشو خنثی کنم. شیطان

خلاصه چون باباش باهاش بود و اومدن نزدیک اسباب بازی نشستند. من فهمیدم که نمیشه با اونا در افتاد. برا همین رفتم کناری و به بازی الکی اون و باباش نگاه کنم. خیلی هم مظلومانه نگاهشون کردم. ناراحت

ناراحتیم زیاد طول نکشید، چون زودی نوبتم شد و رفتم پیش آقای دکتر.

بابا و مامان خودشونو آماده کرده بودند برای واکسن ١٨ ماهگی من. تازه پولش رو هم داده بودند. ولی زهی خیال باطل. چون آقای دکتر گفت: اجازه بدبد قند عسلمون سرماخوردگیش خوب خوب بشه، اونوقت من در خدمتتون هستم. مامان هم پیش خودش گفنت: زرشک، دیگه نی نی رو برای یه واکسن، این همه راه پیش شما نیاوريم. چشمک

آخه اين مطب دکتر خودمه. قبلاً بهمون نزدیک بود و من هم کوچکتر بودم، طقی به طوقی مامان و بابا منو میاوردند اینجا. ولی چون الان دورتر هستیم گاهی همون نزدیک خونه خودمون میریم پیش یه دکتر خوش اخلاق و مهربون. و لی برای اینکه دکتر خودمو بشتر قبول دارند هر چند وقت یکبار میاییم به این مطلب.

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (7) مشاهده جعبه ارسال نظر
mamane Ali
9 خرداد 91 14:35
سلام عزیزم علی کوچولو با یه عکس با نمک تو مسابقه ی نینی و شکلک شرکت کرده.. خوشحال ميشم بهش راي بدین .برای دادن رای به آدرس http://noruz1391.niniweblog.com/post865.php برین و در قسمت نظرات رای خودتون رو بزارین
مامان سامی
10 خرداد 91 13:22
الهی زود زود خوب بشی گلم


ممنونم خاله جون. الهی که همه نی نی های مریض حالشون خوب بشه.
مسافران آسمانی
10 خرداد 91 13:31
الهی قربونت برم راستی راستی هم داره مظلومانه بهش نگاه میکنه...پریا جون خب میرفتی با پسرمون می ایستادی اونجا که طفلکی به دلش نمونه بازی کردن...
انشاالله دیگه مریض نشی که نری پیش دکتر...آخی بازم واکسن کی تموم میشن این واکسنا ...چقدرم درد دارن...


ممنونم عمه معصومه. اشکال نداره، برای چک آپ بازهم میریم به این مطب خوشگل و با اون اسباب بازی، بازی میکنم. تازه هنوز واکسن رو که نزدم.
مامان علي خوشتيپ
11 خرداد 91 11:36
پشاپیش میلاد امام علی (ع) و روز مرد رو به مرد و باباي آینده تبریک میگم


ممنون، خاله جون خوب به فکر ما نی نی ها هستید شما. دستتون درد نکنه.
مامان محمد صدرا
13 خرداد 91 16:34
عزیز دلم !

چه آقا شده !

آفرین به تو که حرمت کوچیک و بزرگ سرت میشه !

چه اسباب بازی خوشملی هم داره دکتر جون !

شاد باشی گل خاله !

ممنونم خاله مهربون.

مسافران آسمانی
23 خرداد 91 18:11
عزیزم رمز رو براتون خصوصی گذاشتم...
مامان ستایش
28 خرداد 91 11:52
سلام الهی که تا الان خوب خوب شده باشی
عکس روی تصویر اینو بهم نشون میده مطب دکتر
شبیه مطب دکتر ستایشه دکترش دکتر کرامتی دکتر پسملی هم ایشون هستن


ممنونم از مهربونیتون. بله کاملاً درسته.