محمدصدرا پسر گل مامان و بابا

خاطرات محمدصدرا کوچولو

باغ گیلاس

1391/3/1 13:15
نویسنده : پریا
592 بازدید
اشتراک گذاری

جمعه شب گذشته 29 اردیبهشت برای برگزاری یه مهمانی فاميلی (به مناسبت ازدواج دختر عمه مامان) به رستوران باغ گیلاس دعوت شديم.

چون بابا جون اینا هم با ما بودند، و مرسومه که بابا جون سر ساعت مقرر به مهمونی ها میروند، راس ساعت 7 رسیدیم به محل. البته ما کمی هم زودتر رسیدیم و برای اینکه معطل کنیم، بابا من رو به فضای سبز نزدیک آنجا که وسايل بازی هم داشت برد.

وقتی ما رسيديم عماد کوچولو تو ماشینشون خواب بود و باباش بیرون ماشین مواظبش بود. گاهی هم می اومد داخل رستوران. این هم عکس من با بابای عماد کوچولو. آخه اين آقا عماد گل اهل عکس انداختن نیست. تا دوربین رو می بینه فرار میکنه یا پشتش رو میکنه تا صورتش نیفته.

اینجا گیرش آوردیم تا ازش عکس بگیریم. در حال گریه کردن بود، وقتی گفتیم وایسا عکس بگیریم صداری غرش شیر از خودش درآورد. از قیافه اش معلومه. کلی جالب شد. به خیال خودش با این کار عکس رو خراب میکنه ولی نمی دونه که خیلی هم با حال شد.

راستی این آقا عماد ما کلاً سروکارش با جک و جونوره. انواع عروسک حيوانات رو داره . تازه بعضی ها رو هم تکراری داره. کلکسیونش کامله. بعضی هاشون خیلی دوست داره. مثل شیر که توی عکس برامون صداشو درآورد.

توی مهمونی من همش میرفتم این ور و اونور و کلاً یه تیم چهار نفری (مامان، بابا، باباجون، خاله) بسیج بودند تا مواظب من باشند. آمد و شد بین صندلی ها و جلوی این و اون سبز شدن هم از کارهای خارق العاده ام بود. نیشخند

جای همتون خالی.چشمکغذای رستوران خیلی عالی بود و من که در طول روز چیز زیادی نخورده بودم حسابی دلی از عزا درآوردم. یه چند دستی هم قاشق و چنگال انداختم زیر میز. هی این خاله می رفت قاشق چنگال می آورد و من می انداختم زیر میز. آخ جون چون مهمونی بود هیچکی نمی تونست منو دعوا کنه، خیلی با حال بود. خنده

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (5) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان سامی
1 خرداد 91 12:44
همیشه به گردشعکس دوستون هم که خیله باحاله


ممنونم خاله جون. بله دقیقاٌ همینطوره
مسافران آسمانی
2 خرداد 91 12:35
فدای اون تیپت بشم...وای داماد بشی چی میشی وروجک...
الهی همیشه برای مراسم شادی دعوت بشین و لباتون خندون باشه خیلی عکسای با حالی گذاشتی پریا جون...
باید مامان باباش عماد رو بیارن پیش محمدصدرای گلمون ...
مگه کسی دلش میاد با این جوجوی خوشکل من دعوا کنه...؟قربونت برم الهی اگه دعوات کردن به خودم بگو تا خدمتشون برسم...


ممنونم خاله جون که هوای منو داريد، اگه بدونم که شما از من حمايت می کنید یه سری خرابکاری های جدید انجام میدم و...

مامان دانیال
3 خرداد 91 9:22
به به همیشه به خوشی و رستورانهای خوب
خوشحالم بهتون خوش گذشته


منونم خاله جون
مسافران آسمانی
6 خرداد 91 10:08
محمدصدرا جون با خیال راحت شیطونی کن من همه جوره پشتتم خاله...هیچ کسم نمیتونه بهت حرفی بزنه...خلاصه من بدجوری عاشق پسرت شدم پریا جون...


ممنونم خاله جون. خدا شما رو دوست داشته باشه.
hesam
24 مرداد 91 11:29
امیدوارم گل پسرت خوشبخت بشه
باغ گیلاس هم جای جالبیه اما ورودی وسط خوراک با بچه رفتنه
یه مراسمای باحالی با می گیرن تازه عروسک هم دارن
ایندفه برو درب وسط
البته درب وسط بیشتر رزرویه چون درخواست زیاد داره


ممنون. بله همين طوره. ولی خوب، خيلی هم گرونه.