محمدصدرا پسر گل مامان و بابا

خاطرات محمدصدرا کوچولو

برم نون بگیرم ؟؟؟؟

1391/2/24 12:49
نویسنده : پریا
490 بازدید
اشتراک گذاری

دو روز تعطیلی آخر هفته رو با مامان رفتیم خونه بابا جون. بابا جون از اینکه هوا گرمتر شده و مامان اجازه میده که ایشون منو با خودش ببره بیرون خوشحاله. صبح روز پنج شنبه من اول از همه بیدار شده بودم، بالای سر تک تکشون رفتم و بیدارشون کردم. بابا جون هم تا بیدار شد، مثل همیشه رفت که نون بگیره و اینبار من رو هم با خودش برد نانوایی.  من برای اولین بار، اولین نون رو برای صبحونه آن روز خریدم.

اولش بلد نبودم و اونو گذاشتم روی زمین. بعد دیدم بابا جون نونشو گذاشته توی سفره. من هم همین کار رو کردم. البته ببخشیدها خودم هم نشستم تو سفره. شرمنده، بیشتر اوقات این کار رو میکنم. خجالت

و بعد....

حاصل دست رنجمو نسشتم خوردم. به قولی: "هرکه نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نکشد".

چند تا هم عکس با فیگورهای متفاوت توی حیاط انداختم. ولی حیف شد که گل های رز توی باغچه ریخته شدند و خیلی کم اند.

راستی این کلاهم رو تازه خریدم. لبخند

اگه عکاس میخواست ازم عکس بندازه، این همه فیگور قشنگ براش نمیگرفتم.

مامان اونجا نخود فرنگی و باقلا ایرانی خرید برای پاک کردن. من هم با خاله و مادر جون حسابی کمکش کردیم. اسنادش موجود است. عینک مادر عزیزم روزت مبارک و این بود کادوی من به مامان برای تبریک روز مادر. لبخند

سر ظهر یه حمام حسابی رفتم، بعدش هم رفتم تو حیاط و آفتاب گرفتم تا رنگ موهام طلاتی بشه. خنده

اگه توپ رو بندازیم زمین کثیف میشه اونوقت نمیذارن دوباره ببریمش خونه. این هم راه حل این مشکل.

این چند روزه مامان یاد گرفته بود که اتصالات صوتی و تصویری خونه خودمون و خونه بابا جون اینا رو درست کنه، من نیز هم.

وقتی برگشتیم خونه. دیدم کفش ورزشی بابا که تازه خریده یه گوشه افتاده، اونا رو پوشیدم و باهاشون عکسهای ورزشکاری گرفتم.

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (6) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مسافران آسمانی
24 اردیبهشت 91 11:22
بازم که این وروجک خان خودشو با این شیرین کاریاش لوس کرده برای مامان جون و باباجونش...
طفلکی باباجون ، خدا میدونه تا برگشته خحونه چقدر اذیت شده...فکر کنم همش با خودش میگفته این دیگه آخرین بارم بود آوردمت همراه خودم...
چقدرم این ژست و کلاهش بهش میان و البته بیشتر از همه کفشای آقای پدر...
خودش گوله نمکه این کارا رو هم که انجام میده دیگه باید خوردش..
دستت مامان دوبلر هم درد نکنه...عالی بود...
بهتون پیام دادم عزیزم جواب ندادین...



تفاقاً دقيقا همین طور بود. گفت اذیتم کرده چون صف هم شلوغ بوده. همش میگفته منو بغل کن.
S&R
24 اردیبهشت 91 12:04
پسل خوشملمون با این طرز بیان مامانش خوردنی تر میشه.
ای بابا محمد صدرا جون پا تو کفش بزرگترها
بوس ای آقای با کلاس


خاله جون ممنون. این نظر لطف شماست.
مامان دانیال
26 اردیبهشت 91 10:13
جیگرشو. محمدصدرا جاان چقدر نازه. خدا حفظش کنه. عکساش هم خیلی خوشگل بود هم تو این پست هم تو پست نمایشگاه کتاب. ما که خودمون رو کشتیم بابای دانیال ما رو نبرد. شما جای ما


ممنون خاله جون. اشکال نداره، انشاء الله سال یعد با آقا دانيال گل می روید.
مامان سامی
26 اردیبهشت 91 11:42
ای جانم چه ژ ست هایی گرفته


ممنونم خاله جون
مامان محیا
26 اردیبهشت 91 14:04
جیگرشو. بخوریدش جای نون


مچکرم خاله جون. ولی اینو نگين چون اونوقت جدی جدی منو میخورن ها!!!!!
نی نی های حاجی
30 اردیبهشت 91 11:09
سلام
پیشاپیش روز مرد را به پدر آینده محمد صدرا جون تبریک می گم


سلام و دورد بر شما، ممنونم خاله که پیام تبریک برام فرستادید.
1