محمدصدرا پسر گل مامان و بابا

خاطرات محمدصدرا کوچولو

خونه یگانه اینا و الینا گلینا اینا

1390/11/15 8:15
نویسنده : پریا
861 بازدید
اشتراک گذاری

آخر هفته پیش رفتیم خونه یگانه خانم و از اونجا هم رفتیم خونه خاله الینا.

عکس های خونه یگانه گله. ببینید.  

همه کارها رو با هم انجام میدادیم. مثل بازی با تلفن.

تقریباً سر همه چیز با هم دعوا می کردیم. یگانه بیشتر وقتا منو میزد. یا لباسمو می کشید. منم که حساس، شروع می کردم به گریه زاری.

یگانه یه دونه از این سه چرخه هایی که پشتشون میله برای هدایت توسط بزرگترها داره(واکر)، داشت که سر اون هم چند بار گریه و داد و بیداد راه انداختیم.

مامان خیلی کم ازمون عکس گرفته. یگانه اینا دو تا صفحه کلید و دو تا موس داشتند. یکیشو می داند به من یکیشو می دادند به یگانه.(مال یگانه وایرلس بود). یک بار من مال خودمو رو پاهام گذاشتم و مال یگانه رو که روبروم نشسته بود رو از دستش کشیدم. حالا هی اون بکش من بکش، بیچاره صفحه کلید!!! تازه دو تایی هم جیغ و داد میکردیم. وقتی مامان اومد دید اینجوریه منو برداشت برد بیرون. دیگه نتونست از این دعوا عکس بگیره.

یگانه یه دونه مبل بادی صورتی داشت که خیلی قشنگ بود. سر اون هم خیلی با دعوا کردیم. یک بار هم من اونو از تو حال کشیدم دنبال خودم تا ببرمش تو اتاق یگانه. یگانه هم داشت پشت سرم می اومد. اما من حواسم پرت شد و سر پیچ خوردم به دیوار و کلی گریه کردم.

تو عکس پایین یه کم از خونه ویلایی یگانه خانم معلومه. دو تایی می رفتیم توی خونه ولی همش صدای گریه هامون به هوا بود. به ما میگن بچه های ناسازگار.

اینجا یگانه خانم میخواست دوربین رو از مامان بگیره. یگانه خیلی باحاله، برعکس من که با گریه و زاری هر کاری رو انجام میدم. در کمال خونسردی و آرامش چیزی رو که میخواد طلب میکنه و اگه هم بهش ندی هیچی نمیگه و میره دنبال کار خودش. اما من تا چیزی رو که میخوام دستم ندن، گریه می کنم و نق می زنم تا به دست بیارم. الینا و یگانه هم که دست به هر چی می زنند من سریع میرم و به زور ازشون میگیرم، حتی اگه اسباب بازی خودشون باشه. البته به جز عروسکاشون. چشمک

عکس های خونه الینا گلینا اینجاست.

الینا و یگانه خیلی زود با هم دوست شدند و یه گوشه نشستند تا مامان از بازی کردنشون عکس بگیره. ولی من .....

ولی من اصلاً یه لحظه هم نمی ایستادم تا مامان بتونه با این دخترا از من عکس بگیره. تنها عکسی که تونست بگیره اینه. تازه این هم که من جلوی الینا رو گرفتم. آخ جون خراب کاریم حرف نداره. نمی ذارم به اهدافشون برسن و از من به راحتی عکس بگیرن.

من: "ای بابا بذارید برم، من عروسک بازی دوست ندارم. "

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان سید کوچولو
5 بهمن 90 19:49
خب بچه جون فردا بزرگ میشی میگی مامان عکسای وبلاگم چرا اینجوریه... نگی نگفتی ها


ممنونم خاله جون، سعی می کنم که دیگه تکرار نشه ولی قول نمیدم.
1