محمدصدرا پسر گل مامان و بابا

خاطرات محمدصدرا کوچولو

خانه اسکیمویی من

1390/11/5 8:38
نویسنده : پریا
466 بازدید
اشتراک گذاری

دو روزه که بابا جون برام یه خونه خریده که برم توش بازی کنم و اسباب بازیهامو توی خونه ریخت و پاش نکنم. اونقدر من از این خونه خوشم اومده که بالشم رو هم می برم و توش می خوابم.

بابا توپ رو می انداخت توی خونه من.

من چند بار توپ رو براش انداختم بیرون ولی بهش گفتم اگه یک بار دیگه توپتو بندازی تو خونه من، پاره اش می کنم تا دیگه نتونید مزاحمم بشید.

آدم تو خونه خودش هم آرامش نداره، از دست این بچه های شیطون.

خونه باید انعطاف پذیر باشه. مثل خونه من. ببینید چطوری نشستم رو سقفش. تازه وقتی هم بلند شدم دوباره شد همون خونه اولی. خیلی جالبه این خونه رو، من که سهله زلزله هم نمی تونه خرابش کنه.

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف